یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی: فجیره دیگر صرفاً یک بندر نفتی در ساحل دریای عمان نیست؛ این منطقه به یکی از نقاط مهم معادله امنیت انرژی، ژئوپلیتیک خلیج فارس و رقابت راهبردی ایران و امارات تبدیل شده است. اهمیت فجیره در یک واقعیت ساده نهفته است: امارات تلاش کرده است با انتقال بخشی از ظرفیت صادرات نفت خود به ساحل دریای عمان، آسیبپذیریاش در برابر اختلال در تنگه هرمز را کاهش دهد. اما همین تلاش، یک تناقض راهبردی ایجاد کرده است؛ هرچه فجیره برای امنیت انرژی امارات مهمتر شود، ارزش آن بهعنوان یک گلوگاه راهبردی و در نتیجه حساسیت امنیتی آن نیز افزایش مییابد.
فجیره در خارج از تنگه هرمز و در ساحل دریای عمان قرار گرفته و به همین دلیل برای ابوظبی یک مزیت جغرافیایی کمنظیر فراهم میکند. خط لوله حبشان–فجیره امکان انتقال نفت خام از میادین ابوظبی به ساحل شرقی و صادرات آن بدون عبور مستقیم از تنگه هرمز را فراهم کرده است. ظرفیت این مسیر، اگرچه در مقایسه با حجم عظیم انرژی عبوری از هرمز محدود است، اما در شرایط بحران میتواند بخشی از فشار ناشی از اختلال در تنگه را جذب کند.
در اینجا باید به یک نکته راهبردی توجه کرد: امنیت ملی صرفاً به معنای توان دفاع از مرزها نیست؛ توان حفظ جریان انرژی، تجارت، ارتباطات و زیرساختهای حیاتی نیز بخشی از قدرت ملی است. از این منظر، فجیره را باید در چارچوب بزرگتری از زیرساختهای راهبردی امارات تحلیل کرد؛ بندر، مخازن نفت، پایانههای صادراتی، مراکز سوخترسانی کشتیها، خطوط لوله و حتی کابلهای زیردریایی ارتباطی، مجموعهای بههمپیوسته را تشکیل میدهند.
اما همین تمرکز زیرساختی یک آسیبپذیری جدید ایجاد میکند. هنگامی که بخش مهمی از ظرفیت جایگزین صادرات انرژی در یک نقطه جغرافیایی متمرکز میشود، آن نقطه از یک «راهحل جایگزین» به یک «دارایی راهبردی حساس» تبدیل خواهد شد. به همین دلیل، فجیره در بحرانهای منطقهای نمیتواند صرفاً یک بندر تجاری تلقی شود؛ بلکه بخشی از معماری امنیت انرژی امارات است.
از منظر ایران، اهمیت موضوع فراتر از یک بندر یا یک خط لوله است. تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین اهرمهای ژئوپلیتیکی ایران در معادلات امنیتی منطقه است. حجم عظیم نفت و فرآوردههای نفتی که روزانه از این آبراه عبور میکند، نشان میدهد که هیچ مسیر جایگزینی ـ حتی با توسعه ظرفیت فجیره ـ نمیتواند بهسرعت و بهطور کامل جایگزین هرمز شود.
این واقعیت، یک پیام مهم برای محاسبات امنیت ملی دارد: توسعه مسیرهای جایگزین از سوی کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، به معنای حذف اهمیت ژئوپلیتیکی ایران نیست؛ بلکه نشاندهنده تلاش آنها برای کاهش ریسک وابستگی به یک گلوگاه راهبردی است.
در چنین شرایطی، قدرت ایران باید در یک مفهوم جامع دیده شود؛ از قدرت موشکی و پهپادی تا توان دریایی، پدافندی، اطلاعاتی، سایبری، اقتصادی و دیپلماسی منطقهای. قدرت موشکی بهتنهایی یک راهبرد نیست، همانگونه که قدرت اقتصادی بدون پشتوانه امنیتی نمیتواند بازدارندگی پایدار ایجاد کند. آنچه اهمیت دارد، ترکیب این ظرفیتها در یک معماری منسجم امنیت ملی است.
تجربه تحولات اخیر نشان داده است که جنگ مدرن الزاماً با لشکرکشی گسترده آغاز نمیشود. پهپاد، موشک دوربرد، جنگ سایبری، عملیات اطلاعاتی، اختلال در زنجیره تأمین و هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی میتوانند هزینههای سنگینی بر یک کشور تحمیل کنند. بنابراین، امنیت فجیره را نیز نمیتوان صرفاً با استقرار تجهیزات نظامی در اطراف بندر تأمین کرد؛ زیرا آسیبپذیری واقعی در شبکهای از خطوط لوله، مخازن، پایانهها، سامانههای ارتباطی و زنجیرههای لجستیکی توزیع شده است.
از همین منظر، توسعه خط لوله جدید امارات به فجیره که قرار است ظرفیت صادرات این کشور را افزایش دهد، دارای دو پیام متناقض است. از یک سو، امارات با تنوعبخشی به مسیرهای صادراتی، تابآوری اقتصادی خود را افزایش میدهد؛ از سوی دیگر، با افزایش سرمایهگذاری و تمرکز زیرساختی در فجیره، ارزش راهبردی این منطقه نیز بیشتر میشود.
بنابراین، مسئله اصلی برای ایران نباید صرفاً این باشد که «فجیره چقدر نفت صادر میکند؟» پرسش مهمتر این است که معماری جدید امنیت انرژی در سواحل جنوبی خلیج فارس چگونه در حال شکلگیری است و این معماری چه تأثیری بر قدرت چانهزنی ایران خواهد داشت؟
پاسخ به این پرسش، مستلزم نگاه فراتر از منطق نظامی صرف است. قدرت ملی زمانی معنا پیدا میکند که توان نظامی با قدرت اقتصادی، اطلاعات دقیق، عمق راهبردی، دیپلماسی فعال و ظرفیت تابآوری داخلی پیوند بخورد. در چنین چارچوبی، توان موشکی و پهپادی ایران بخشی از منظومه بازدارندگی است؛ نه تمام آن.
از سوی دیگر، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: آسیبپذیری متقابل، خود میتواند عامل بازدارندگی باشد. اقتصاد کشورهای منطقه به امنیت کشتیرانی، انرژی و تجارت وابسته است و ایران نیز از ثبات اقتصادی منطقه منفعت میبرد. بنابراین، راهبرد هوشمندانه الزاماً راهبردی نیست که به دنبال تشدید دائمی تنش باشد؛ بلکه راهبردی است که بتواند هزینه هرگونه تهدید علیه منافع ایران را افزایش دهد و همزمان مسیرهای کنترل بحران و دیپلماسی را باز نگه دارد.
فجیره از این منظر یک «هدف» صرف نیست؛ یک شاخص برای سنجش تحول ژئوپلیتیک خلیج فارس است. امارات میکوشد با سرمایهگذاری در مسیرهای جایگزین، ریسک خود را در برابر هرمز کاهش دهد. ایران نیز باید با تقویت همزمان قدرت سخت و نرم، اطلاعات راهبردی، امنیت دریایی، توان بازدارندگی و عمق اقتصادی، اجازه ندهد این تغییرات به کاهش نقش ژئوپلیتیکی کشور منجر شود.
در نهایت، پیام فجیره برای امنیت ملی ایران روشن است: دوران اتکا به یک مؤلفه قدرت به پایان رسیده است. امنیت ملی آینده، حاصل ترکیب قدرت موشکی و پهپادی، توان دریایی، پدافند، اطلاعات، سایبر، اقتصاد مقاوم، دیپلماسی و انسجام اجتماعی خواهد بود.
فجیره نشان میدهد که در جنگهای آینده، آنکه صرفاً قدرت تخریب بیشتری دارد الزاماً برنده نیست؛ برنده کشوری است که بتواند همزمان قدرت ضربهزدن، قدرت بازدارندگی، قدرت حفاظت از زیرساختها و مهمتر از همه، قدرت بازسازی و تداوم حیات ملی را حفظ کند.
از این منظر، تنگه هرمز همچنان یک اهرم مهم ژئوپلیتیکی برای ایران است؛ اما حفظ این مزیت، بیش از هر چیز به قدرت جامع امنیت ملی وابسته است؛ قدرتی که از موشک آغاز میشود، اما به موشک ختم نمیشود.




