اقتصادی
به گزارش خبرنگاراقتصادی خبرگزاری تسنیم,اردیبهشتماه در تقویم جامعه کارگری ایران، همیشه فراتر از یک ماه و یک مناسبت بود؛ این ماه، فصل «دیدار» بود. فصلی که کارگران، غبار خستگی یک سال دویدن پای چرخهای تولید را در زلال نگاه پدری دلسوز میشستند. اما امسال، خیابان کشوردوست، نه شاهد آن شور و شعف همیشگی، که گواه جگرهای سوخته و چشمانی بود که راه خانه پدر را در میان اشک میجستند.
روز گذشته خیابان کشوردوست میزبان مراسمی بود که نامش «تجدید میثاق» بود، اما در باطن، شبیه به وداع یتیمانی بود که هنوز باور ندارند تکیهگاهشان را از دست دادهاند. کارگرانی که از دورترین کارخانهها و محرومترین کارگاهها به رسم هر ساله شال و کلاه کرده بودند، این بار به جای دستافشانی برای دیدار، با شانههایی لرزان قدم به خیابان گذاشتند.


پدری که الفبای کرامت را میدانست .در سالهای گذشته، این روزها برای کارگران حکم «شب عید» را داشت. آنها میدانستند کسی در انتهای این خیابان منتظر آنهاست که دغدغههایشان را بهتر از خودشان میشناسد. رهبر شهید برای این قشر، تنها یک مقام رسمی نبود؛ او «پدری» بود که در هر سخنرانی، سهم مسکن، معیشت، سواد و ورزش کارگر را با غیرت و دلسوزی مطالبه میکرد. کارگران با هر کلام او دلگرم میشدند و با هر نگاهش، برای یک سال تلاش مضاعف جان میگرفتند. امسال اما، به جای آن صدای آرامشبخش، سکوتی سنگین و بغضآلود بر فضای خیابان حاکم بود؛ بغضی که در فراق «پدر دلسوز امت» در گلوها شکسته بود.


پارادوکس قاب عکس و بلوکهای سیمانی
هر چه به میعادگاه همیشگی نزدیکتر میشدی، فضای خیابان سنگینتر میشد. در ابتدای مسیر، عکسهای بزرگ حضرت آقا، همانگونه که همیشه در خاطرهها مانده بود، خودنمایی میکرد. خندهای پر از متانت و آرامش بر لب داشت و دستش را به نشان سلام بالا برده بود. برای لحظهای، هر کارگری که به عکس مینگریست، ناخودآگاه لبخند میزد؛ انگار آقا باز هم با همان روی گشاده، میگوید: «خوش آمدید فرزندانم.» این تصویر، آنقدر زنده بود که دلها را برای ثانیهای آرام میکرد.

اما این دلخوشی، عمر کوتاهی داشت. چند قدم جلوتر، وقتی نگاهها به انتهای خیابان و بلوکهای سیمانی میافتاد که مسیر همیشگی حسینیه را سد کرده بودند، آوار غم بر سر حاضران فرود میآمد. آن بلوکهای سرد و بیروح، تلخترین حقیقت قرن را فریاد میزدند: «دیگر آقایی نیست که شما را پذیرا باشد.» آنجا بود که کارگران، غریبانه سر بر دیوارهای خیابان میگذاشتند و به جای نجوای دیدار، مرثیه فراق میخواندند.

پدری که پناه خستگیها بود
در میان جمعیت که راه میرفتی، زمزمهها همه یک نام بود. کارگران، رهبر شهید خود را نه فقط یک مرجع و رهبر، که «پدر» خطاب میکردند. همان پدری که با فرامین هوشمندانهاش، سد راه سختیها میشد و با کلام دلسوزانهاش، خستگی را از تنهای رنجور کار پاک میکرد. امسال اما، جای آن صدای گرم که دغدغههای معیشت و کرامت کارگر را فریاد میزد، خالی بود. صدای آه و ناله بود که از لابلای صفوف به گوش میرسید؛ گویی یتیمانی در سوگ عزیزترین تکیهگاه خود گرد هم آمده باشند.

بیعتی در امتداد یک مسیر سرخ
با وجود تمام این دردهای جانکاه، حضور انبوه جامعه کار و تولید در خیابان کشوردوست، پیامی فراتر از سوگواری داشت. کارگران آمده بودند تا به روح بلند پدر معنوی خود بگویند که اگرچه جسم مطهرش دیگر در میان آنها نیست، اما فرامین هوشمندانه او درباره تولید و استقلال ملی، کتاب راهنمای آنها خواهد بود.


در این مراسم، کارگران با رهبر سوم انقلاب بیعت کردند تا نشان دهند که پیوند «کارگر و رهبری» فراتر از دیدارهای فیزیکی است. آنها با چشمانی سرخ از گریه، اما با دستانی پینه بسته و محکم، عهد بستند که به احترام آن همه دلسوزی رهبر شهید، نگذارند چرخهای تولید لحظهای از حرکت بایستد. آنها رفتند، در حالی که باور داشتند دعای خیر رهبر شهید، همچنان از آسمانها بدرقه راه دشوار تولید و معیشتشان خواهد بود و یاد آن خندههای آرامشبخش، تا ابد چراغ راه کارخانههای این سرزمین باقی میماند.
انتهای پیام/
https://poolvaeghtesad.com/?p=183434




